امروز 22 تیرماه سال هزار و سیصد و هشتاد و پنجه ! درست یه سال پیش در چنین روزی من اولین پست وبلاگم رو نوشتم و به جرگه وبلاگر ها پیوستم ! به عبارت دیگه امروز جشن تولد یه سالگی وبلاگ منه ! الان باس بهش بگم : عزیزم دوست دارم تولدت مبارک ! تولدت مبارک !
اون موقع که من شروع کردم شاید به غیر از ممدرضا و امید و الکس ، وبلاگ در خور دیگه ای نبود. اما امروز خیلی از بچه ها وبلاگ دارند و اگه حرفی واسه گفتن داشته باشند تو اونجا می زنند ! این خیلی خوبه ! حداقل اگه همدیگر رو نمی بینیم ، از حال و هوای هم خبر داریم . گرچه چراغ وبلاگ بعضی ها بی فروغ شده اما بازم همین که می دونیم ممکنه یه روزی یه چیزی توش بنویسه ، امید خوبیه ! الان وقتی به وبلاگ های ملت سر می زنم شاید ده ، پانزده تا لینک به بچه های دیگه هست ، یعنی آدم هایی هستند که هر جا باشند از راه نوشته هاشون با همدیگه در ارتباطند !
اما من دیگه یواش یواش می خوام از این حلقه خارج بشم ، می خوام آروم آروم خودم رو از وبلاگ نوشتن بازنشسته کنم . درباره عطر تو خیلی حرف واسه گفتن هست اما شنونده ای نداره ! اونروزی که اینجا رو شروع کردم ، شاید عطر تو برام یه حرف بود ، اما الان دارم مقاومت می کنم تا عطر تو من رو از خود بی خود نکنه !
حالا که زیزو هم از فوتبال خداحافظی کرده منم از نوشتن دست می کشم . چهار پنج تا دیگه مطلب هم روی کاغذ بود ، سوژه های زیادی هم تو ذهنم هست واسه نوشتن اما این چیزایی که نوشتم باز خورد خوبی نداشته و دیگه انگیزه ای برای تایپ این نوشته های پراکنده نمونده !
اسم وبلاگ من هم خیلی پرطرفداره ! تو این مدت 2 تا هم اسمم رو تو بلاگفا دیدم و دو تا هم رو پرشین بلاگ !
علی آقای الکس که از ما پرسیده بودند پس کی می خوای دل بکنی ؟ هم بدونند که این اولین گام ! تا قدم بعدیش چی باشه ! خدا داند !
یه چیزی هم می خواستم بگم در مورد دو نفر . تویی که این همه مدت باهات رفاقت کردم ، تو تنهاییت باهات بودم و بهت نارو نزدم و تویی که حرفت رو رو زمین ننداختم و روی اشتباهت سرپوش گذاشتم و خودم کلفتش رو به جای تو شنیدم .توی اولی با اون کارت و توی دومی هم با اون حرفی که پشت سرم زدی . بدونید که اگر در حقتون دشمنی هم کرده بودم با این کاراتون دیگه بی حساب شدیم ، پس دیگه هیچ توقعی از من نداشته باشید !
واسه اینکه حال شهریار رو هم بگیرم ( چون می دونم ازین کار بدش میاد ! ) بگم که : آقا شهریار غیبی ما چاکریم دربست ! اصلا یه جور اساسی ! یه جور ِ ناجور ! این مرام تو من رو پیر کرد شهریار ،می فهمی، پیرم کرد !
بعدش هم اینکه من آدم اهل ریسکی ( به قول سلطان علی پروین : اهل ریکسی !) هستم ، بنابراین واسه اینکه روی خودمم کم کنم ، شاید کاری رو که توش 99 به 1 هم موندم رو هم انجام بدم ، اینم یه هشدار !
آخرش اینکه ،
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره !
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوست داره !
